حمد الله مستوفي قزويني
390
تاريخ گزيده
آثار دولت از جبين سبكتكين مشاهده مىكردند و دختر البتكين در حبالهء او بود ، او را بر خود امير كردند ، در سنهء سبع و ستين و ثلاثمائة و او ولايت قصدار و بست مسخر كرد و با چيپال هيتال جنگ كرد و او را اسير گردانيد و باز پادشاهى بهيتال داد و خراج برو مقرر كرد . در سنهء اربع و ثمانين و ثلاثمائة ، نوح بن منصور او را دعوت كرد و امارت خراسان داد و پيش نوح بن منصور مرتبهء او [ عالى شد تا به حدى [ 1 ] ] كه نصب و عزل امراء و وزراء بتدبير او منوط بود و نوح در آن اختيار نداشت و او نيز مصلحت نوح فرو نمىگذاشت و او در سنهء سبع و ثمانين ثلاثمائة در گذشت . پسرش اسماعيل كه از دختر البتكين بود ، به حكم وصيت ، قائم مقام پدر شد و به برادر مهتر سيف الدوله محمود ملتفت نبود [ 2 ] بلكه چون او دعوت مودت كرد ، ابا [ كرد ] [ 3 ] تا ميانشان به كار زار انجاميد و محاربه رفت . امير اسماعيل بقلعهء غزنه گريخت . سيف الدوله محمود او را بمواعيد مستظهر گردانيد تا بيرون آمد و ملك غزنه سيف الدوله محمود را مسلم شد . روزى در شكارگاه ، غلامش نوشتكين قصد سيف الدوله محمود كرد و دست بر قبضهء شمشير نهاده و منتظر اشارت اسماعيل بود . اسماعيل بسر او را منع كرد . سيف الدوله حاضر ايشان بود . باز گشت و به خانه آمد . نوشتكين را بگرفت و بكشت و اسماعيل را من بعد پژوهيده راه دادى . روزى از اسماعيل پرسيد كه اگر اين كه من بر تو مظفر شدم ، تو [ بر من مظفر مىشدى ] [ 4 ] با من چه خواستى كرد ؟ اسماعيل دريافت . گفت دلم ندادى ترا آسيبى رسانيدن . ترا با عيال [ و اطفال ] [ 5 ] و آنچه اسباب تو بودى بقلعه فرستادمى و ما يحتاج مهيا داشتمى [ و تا آخر عمر آنجا بگذاشتمى ] [ 6 ] . سيف الدوله محمود با او همين كرد . پس بابو الحارث سامانى پيغام كرد و جاى پدر خود را در امارت خراسان طلبيد . ابو الحارث التماس او مبذول نداشت و امارت خراسان به بكتوزون داد . سيف الدوله بتغلب آهنگ نشابور كرد . بكتوزون شهر بده باز گذاشت و بدين سبب ابو الحارث سامانى عازم
--> [ 1 ] - نسخ [ بمقامى رسيد ] [ 2 ] - ق : نشد [ 3 ] - ر ، ب : نمود . [ 4 ] - ر : بودى - ف ، بر من ظفر مىيافتى . [ 5 ] - م ، ر ، ف ، ندارد [ 6 ] - ق ، ندارد .